تبليغاتX
به همین سادگی

سه شنبه چرا نمی شود؟! هوای تهران پریود شده است. تمام گنجشک ها دارند کمونیست می شوند. ولی من در این ارتفاع سبز، در هیچ جا تو را می بینم. تو... وقت فاش سخن گفتن است. امر به رازورزی مکن که رمزگشایی "حضرت خوبی ها" و "خلاصه دریاها" کار هر کسی نبود. نفهمید! نفهمیدند! حسرت خوردند که این کلمات برای تو نوشته می شوند باکره مقدس من. تمام شهر را درحیرت برده ای که همه کلمه هایم را برای خودت می خواهی. ولی حاشا که مرا در عسرت بیندازی چرا که من خودم را به دریای تو ریخته ام. هر چه می شنوی شنیده ای و هر چه می بینی دیده ای قبلا. چه من در تو شده ام. با تو شده ام و بدان اکنون ها برایت واژه دارم. من در تو تمام نخواهم شد. وقت زیادی برای رازآمیزی و پوشیدگی و در پرده سخن کردن نیست عزیز... وقت عریانی است. موقع پرده برافتادن است. نوبت عاشقی است.

من به شدت خواستار لحظه های مراقبت از خوبی های تو هستم. 

همیشه استیذان ذهن زیبایت را خواسته ام!  فقط آرام بمان و مغرور تا اجازه ات را بگیرم. آن وقت است که رستگار می شوم و دست تو را تا شهر زیبای افلاطون در دستانم نگهمیدارم. در آتلانتیس جدید چنان خیس می شویم که ابرها از شرم، نم خود را وا دهند. مدینه فاضله مبارکت باد فرشته ام!   

 نگاشته شده  شنبه 17 اسفند1387
ساعت 17:13   حامد زارع | |

طراح قالب