ساعت 21:26 حامد زارع | |
که کم کم به کما می روی و کمینه کمینه کاهش می شوی! کافکا را می شناسی؟
""در جهان خروارها امید هست اما نه برای ما""
اسکانی رکیک کرده ام. مسکن در کوچه کور کشتی شکستگانی که از دور کوچیده اند. دورادور... گفتم دور یاد تو زنده شد. دانای محسوس دور از دسترسم به کسی نمی سپارمت! دورتر باش و دیرتر به پاسخ برخیز. حاشا که بگردانم روی. چه تو از دور زیباتر از هنوزی! ببین و باور کن. چشمی را که از دور مرورت می کند و تو تازه تر از تازه می شوی برایش. چهره به چهره آهسته تر. شعر می کنی از دور؟! افلاطون مونث غارهای تو در توی دلم! سلام.
ماه نو من! ببین و حرمت دار دلی را که بی دلیل دلباخته رد رایحه ارکیده های زیر نور تو می شود. زیر نور ماه چه خیلی دور و چه نزدیک و به همین ساد گی توی دل می روی. چراغ ها را که خاموش می کنی به سود دل من است! چه اینکه در تاریکی سایه ها نیستند تا تو بهانه آوری سایه به وجود بسته است. برو وجودت را بیاور. اینک در تاریکی وجودم پیش رویت بدون سایه و رخ پیرایه ولی اینهمه از دور. دورادور. ببین! مگر نبودی که می گفتی "تو عجله و هیجان داری و مثل رود خروشانی و باید مثل دریا آرام و رازآمیز باشی تا به من بریزی؟" تو حضرت خوبی ها و خلاصه دریاها متوجهی که ساحل آرامش منی؟ صبحانه منی؟ شب...؟
عزیز! تو که از دور زیباتری دیرتر بنمای رخ. افزونگر دور شتاب تعشق شب های کلمه می شوی همینطور.
کافکا را می شناسی؟! مهم نیست! توی یک وبلاگ که صاحبش از این عاشق های دبیرستانی و مسیر مدرسه ای بود نوشته بود:""دل بستن به یکی مثل انداختن سنگی توی دریاست و دل کندن از یکی مثل پیدا کردن همون سنگ تو همون دریاست""
و تو خلاصه دریاها و حضرت خوبی ها پیش از آنکه کم کم کاهش روم خودت مرا درون دریای خود پیدا کن و به ساحل برسان. به ساحل آرامش... تا من به تو ریزم و تو مرا در برگرفته باشی. تا تو راه درازی است اما... اما! حافظ را می شناسی؟!
""دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم/ وندر این کار دل خویش به دریا فکنم""
ساعت 11:53 حامد زارع | |
آنچه که به نام مدرنیته می شناسیم مجموعه تلقی ها و باورهایی از انسان و دوران جدید است که در جهان سوم ما در غیبت است! امروز نیاز مبرم ما در زمانه زوال اندیشه و تعطیلی تفکر تنها پیوستن به راهی است که غرب آن را طی کرده است.ما چاره ای جز جاپا گذاشتن در مسیری که قبلا غرب مترقی پیموده است نداریم. چه اینکه رضا داوری به درستی گذشته غرب را آینده ما می داند. امروز البته نه تنها نزد ما عقل در تعطیل است و انسان مدرن و مدنی نداریم که راه یادگیری مان از غرب نیز با دشواری هایی روبرو است. هم از سوی مارکسیست های متوهم که غرب را استثمارگر و مستکبر معرفی می کنند هم از سوی روشنفکران به اصطلاح دینی که در سرآمدشان عبدالکریم سروش داهیانه و مبتدیانه حکم به پیوند دین و مدرنیته می دهد! اما دریغا که با التقاط دین و فلسفه مدرن ما به دموکراسی رسیم. مباحث پست مدرن ها نیز که در نابالغی اش شک نمی توان نبرد! ما مدرن نشده داریم پست مدرنیته می خوانیم. به قول استادم سید جواد طباطبایی ما باید مسئله خودمان را طرح کنیم. مسئله ما حقوق بشر و دموکراسی نیست(که چپ ها می گویند) مسئله ما نبود حقوق بشر و دموکراسی است. امروزه که اصیل ترین دموکراسی ها و جمهوری ها در خاورمیانه (مثل اسرائیل و ترکیه) وجود دارد ما هنوز در حرمت و کرامت انسان مانده ایم و باور نداریم که حق سرنوشتمان به دست خودمان است. یا قدرت مطلقه شاهنشاهی باید بر ما حاکم باشد یا ولایت مطلقه دینی و این وسط تکلیف دموکراسی چه می شود من نمی دانم؟ امیدوارم حداقل از افغانستان و عراق عقب نمانیم. همین. تا دموکراسی راه درازی در پیش است. حیفم می آید جمله جاودان فیلسوف علم الاسما تاریخ سید احمد فردید را با افتخار تکرار نکنم که آگاهانه می گفت: ذیل تاریخ غرب صدر تاریخ ماست.
ساعت 11:13 حامد زارع | |
"دکتر" علی اصغر حسنی نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس شورای اسلامی طبق این سند رئیس هیات مدیره شرکت برگ سبز مطهر می باشد. شرکتی که این روزها با متواری شدن یکی از اعضای هیات مدیره اش میلیاردها تومان به مردم منطقه لارستان ضرر وارد کرد!
پیشنهاد من به حسنی این است که فکر نمایندگی دور بعد بهارستان را از سر خود بیرون کند. بله... قصه ما به سر رسید.
http://www.rooznamehrasmi.ir/Detail.asp?NewsID=910913560613587
ساعت 13:28 حامد زارع | |

